چشمان خیس
. . . . . وناگهان چه زود دیر می شود . . . . .
بـــــــــــــی تو اگرتمـــــام بن بست هـــــــا راه شوند و تمــــــــــــــــامی رویاها حقیـــــــــــقت ! کــــــــلاغ من به خــــــــانه نخـــــواهد رسید ... چقدر زود بزرگ شدم ! انگار همین دیروز بود که مامانم کفشامو پام میکرد ! انگار همین دیروز بود که توی مهدکودک تو سرو مغز هم میزدیم ! انگار همین دیروز بود که داشتم خودمو کچل میکردم که جدول ضرب یاد بگیرم ! انگار همین دیروز بود . . . . چشمـــــانم را کــــه می بندم تورا مـــی بینــــم درست همین جـــــایی، کنــــــــــار من دست می اندازم دور گــــــــردنت لبــــــانت را ... . آه رویای نیــــــــــــــــمه تمام من به اینجــــــــــــــــــا ختم خواهد شد . . . . تو مــــی روی و من از خواب بیــــــــــدار می شوم !!! تاول پاهایم خشک شود ،،، دوباره عاشقت می شوم ، دوباره راه می افتم ، دوباره گم می شوم ......! . . . هر طور شده این راه را تا آخر می روم . . . نه خندیدم نه گریه کردم... نه دیدم نه شنیدم... زانو زدم به احترام تو... !!!..................به احترام عشق..................!!! عجیب دلتنگ لحظه های با تو بودنم . . .! صدای شرشر میاد . . . . داره بارون میاد . . . . همون چیزی که مدتها منتظرش بودم ! خیس شدن زیر بارون خیلی لذت بخشه . . . . . . وقتی دونه های بارون رو گونه هات سرسره بازی می کنند ! وقتی سعی می کنی دونه های بارون رو با دستت لمس کنی ! وقتی صدای بارون ذهنتو نوازش میکنه ! وقتی زیر بارون سردت بشه و یکی باشه که تورو تو آغوش گرمش بگیره . . . . همش قشنگه . . . همش . . . . بارون واسم کلی خاطره به جا گذاشته . . . تلخ و شیرین . . . هیچ وقت یادم نمیره . . .!! برنگرد ، که بر نمیگردی تو هیچ وقت . . . نمی خواهم داشته باشمت ، نترس ! فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن. . . . . . تا ببینمت . . . دلم برای راه رفتنت تنگ شده !!!. . . . نه !!! ساعت به ساعت . . . نه !!! دقیقه به دقیقه . . . باز هم نه !!! حقیقت این است که . . . . . . ثانیه به ثانیه رویاهایم تصویر تو را نشانه می رود !!!. . . دلم واسه وبلاگم یه ذره شده بود چقدر مرد شدن زمان می برد !!! یعنی میشه فردا صبح که چشمام رو باز می کنم بشنوم که اومدی !!!! کاشکی زود بیای . . . می کنی دل از خاک ، پله پله تا تا اوج . . . . . . می روی تا پرواز ! بعد از آن بالا ، می خوری سر آرام . . . . . . ذره ذره تا خاک . . . . . . چه قدر همه چیز زود خاطره میشه !!! (( رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده بود )) اون موقع جز گریه چیزی نتونستم بهت بگم ، اما حالا " صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو . . . یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو . . . تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند . . . صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو . . . ! دیروز شقایق سرخی که به تو داده بودم ، در رهگذر پیدا کردم . . . . آن روز که دورش انداختی قرمز بود . . . اما . . . دیروز که یافتمش سفید شده بود . . . در آن لحظه خوب حس کردم ، که چرا در بهار دوستیمان برف زمستانی باریده است . . . !!! خیلی وقته دیگه سراغ آرزوهام نرفتم ، پاک فراموش کردم که کیم و به امید چی زندم ! خیلی وقته که همه چیز واسم تکراری و بی روح شده ، دیگه حتی حوصله ی پرنده ها رو ندارم و براشون شدم یه مترسک . . . یه مترسک تنها که حتی جرات پرواز رو از آرزوهاش گرفته . . . خدا جونم امشب شب آرزوهاست ، همه ی آرزو ها رو بر آورده کن . . . بزار واسه یکبار هم که شده تشنه ی آرزو بشیم . . . ! التماس دعا تقصیر من نبود که با این همه . . . که با این همه امید قبولی ، در امتحان ساده ی تو رد شوم ! اصلا" نه تو . . نه من . . . ، تقصیر هیچ کس نیست . . . . . . از خوبی تو بود که من بد شدم . . !!! حالا که آمده ای . . . بر می گردم به همان سال های دوردست ، به همان میدان به یاد ماندنی ، که یکی از ما همان جا ایستاده است . . و یکی از ما عجله دارد ، تا به جایی برسد !!!! . . . . . . مهربونی کن نرو . . ! گويا خودم را خواب ديدم ، در آسمان پر مي کشيدم و لا به لاي ابرها پرواز ميکردم ! و صبح چون از جا پريدم در رختخوابم يک مشت پر ديدم " يک مشت پر ، گرم و پراکنده پايين بالش در رختخواب من نفس مي زد ! آنگاه با خميازه اي ناباورانه بر شانه هاي خسته ام دستي کشيدم . . . . . . بر شانه هايم ُ انگار جاي خالي چيزي. . . چيزي شبيه بال احساس مي کردم ! . . . یه بار دیگه تقویم ورق خورد . . . یه بار دیگه روزای با هم بودن ، عاشق بودن ،قهر بودن ، آشتی بودن به دفتر خاطراتم اضافه شد . روزایی که لحظه شماری می کردم که ای کاش هیچ وقت تموم نشند ، روزایی که . . . چرا انقدر زود تموم شد ! از این که بزرگ شم می ترسم ، می ترسم پا تو دنیای آدم بزرگا بذارم ، از این می ترسم که یه روزی این روزا به فراموشی سپرده بشند ، یه روزی یه جایی به کارا و حرفای خودم نیشخند بزنم و به خودم بگم : !!! . . . چه قدر بچه بودم .. !!! هر شب طنين سوت قطاري از ايستگاه مي گذرد دنباله ي قطار . . . انگار هيچ گاه به پايان نمي رسد ! . . . انگار . . . بيش از هزار پنجره دارد . . . و در تمام پنجره هايش تنها تويي که دست تکان مي دهي ! . . . . . .آنگاه . . . در چارچوب پنجره ها . . . شب شعله مي کشد با دود گيسوان تو در باد د ر امتداد راه مه آلود در دود . . . دود . . . دود . . . حالا که آمده ای چترت را ببند ، در ایوان این خانه جز مهربانی نمی بارد . . . !!! باران بهانه است . . . آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است . . . !!! چند روزی بود که با التماس به آسمون خیره شده بودم تا این که بالاخره . . . !!! با اومدن بهار . . . تو پا به این دنیا گذاشتی و بهار زندگیه خیلیا رو بهاری تر کردی . . . اومدی تا ثابت کنی تنها کسی هستی که می تونی . . . شریک خنده هام تنهاییام و خیلی چیزای دیگه باشی . . . و از ته دل بهش بگم : . . .به سلام آفتاب . . . نه زمستانی باش که بلرزانی . . . و نه تابستانی باش که بسوزانی . . . !!! . . . بهاری باش تا برویانی . . . !!! نوروز ۱۳۸۸ مبارک یک زمان . . . در یک مکان . . . با مرگ میعاد خواهم داشت . . . . . . کاش . . . آن زمان و آن مکان ، اینجا و اکنون بود . . . !!! واسه چی به دنیا اومدیم ؟ واسه اینکه پا رو دلمون بذارند ؟ . . . چشماش خیس بود . . . مثله بارون اشک می ریخت . . . تا حالا ندیده بودم این طوری گریه کنه . . . . . . علت گریه اش رو نمی دونستم . . . ! با هر قطره اشکی که از روی گونه هاش سر می خورد ، دلم از جا کنده می شد . . . اشکاش منو وادار به گریه کردن می کرد ، ولی جلوی خودمو می گرفتم که مبادا یه موقع بغضم بترکه . . . همه آشنا شده بودند و من یکی غریب . . . همه علت خیسی چشماش رو می دونستند ولی من . . . گریه کردنش یه دلیل مبهم داشت . . . یه دلیل که منو یاد شبای سرد تنهاییم می انداخت ُ شبایی که تا صبح بیدار بودم و واسه باور حقیقت ها با خودم کلنجار می رفتم . . . ولی کاش علت خیسی چشماش حقیقت نداشته باشه . . . نگه داشتن عشق مثله نگه داشتن آب تو دسته , چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ، اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی . . چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه ، اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری . . . چه قدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ دیگری ببنی . . . وهزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : . . . گل من باغچه ی نو مبارک . . . گفته بودی دلتنگیهایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند ، می گفتی قاصدک ها گوش شنوا دارند، غم هایت رادرگوششان زمزمه کن . . . . . .من اکنون صاحب دشتی قاصدکم ، . . . اما مگر تو نمی دانستی قاصدک های خیس ازاشک میمیرند. . . !!! و با آغازت بهانه ای شدی برای بودن من . . . شاید کسی شب ها برای اینکه تورو ببینه به خدا التماس می کنه . . . شاید کسی به محض دیدن تو دستاش یخ می کنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه . . . مطمئن باش کسی هست که شب ها به خاطر تو، تو دریایی از اشک می خوابه. . . ولی تو اونو نمی بینی . . . شاید هم هرگز نبینی . . . !!!


سکوت کردم...

![]()








![]()
ُ گریه هام ، بدیام
، خوبیام ، شیطنتام
،
پس منم تو خلوتم اومدم بهار زندگیم رو جشن بگیرم ![]()
فکر میکنی نگهش داشتی اما . . .
وقتی دستتو باز میکنی , می بینی ,
چیزی ازش نمونده به جز خیسی خاطره ها . . . !!!
. . . امروز روزی است که تو آغاز شدی . . .![]()
پس ای قشنگترین بهانه ی زندگی ،

| Design By : Night Skin |

